منم و حس تنهایی که من را له کرده
زیر دوش با نگاهی مبهم تمام تنم سرده

خستگی ممتد آب بر روی بازوانم
که تاوان یک عمر تلاش بیهوده برای بدست اوردنش را می داد

منم و کوچه های سر کرده
 آه که چه خسته ام از این همه خاطرات مرور کرده

برگ هایی که زیر پاهایم ناله می کنند
ملتمسانه باد را صدا می زنند

منم و شبهایی که شبگرد ها را آشنایم کرده
گاه آنقدر بی توانم که یکی از آنها مرا کول کرده

طفلکی گوش هایم که اواز خوش می شنید
من را با شوق شنیدنه سوت شبگرد گول میزند

منم و بغض هایی که مرا خفه کرده این روزها دلتنگ گذشته ام ،گذشته ای که مرا خاک کرده

گریه های پر از اشکم را فرو میبرم
به امید اینکه بغض راه گلویم را ببندد

منم و نبودن کسی که به من پشت کرده / چشم انتظار روزی که دوباره برگرده

تقویم اتاقم را روز به روز خط میزنم
غمگینم از دیدن تقویم هایی که گوشه ی اتاق پرت کرده ام

منم و این تن خسته که هوس خواب کرده
فکر یک روز دیگر مرا از خواب زده کرده

صبح هایی که خورشید از ذوق دیدن ما بیدار می شد
اما اکنون او هم انگار از طلوع کردن خسته شده

منمو جمله ی گذر زمان حال همرو خوب کرده
آیینه و موی سفیدم اینو بهم ثابت کرده

ایستاده در عمق آینه.
دست در کمر و خم در ابرو.
چشم ها در دوردست منتظر رویای تهی من.
او که موی سپید دارد خود من هستم


†ɢα'§ : منم و حس تنهایی
سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ 2:54 |- amir -|

دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . . !

پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ 3:16 |- amir -|

هر روز عمرم از دیروز بدتره...عمری که یک نفس...بی غم نمی گذره...دلگیر وخسته ام ...بی روح وساکتم...نبضم نمی زنه...پلکم نمی پره...می دونم امشبم از خواب می پرم...از گریه تا سحر ...خوابم نمیبره...دوران گیجی و سر گیجگیت گذشت...محکم بشین دلم...این دور آخره...!!!

پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ 0:41 |- amir -|

دلم را کسانی شکستند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشد!

جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳ 23:8 |- amir -|

چقدر خسته ام....
خسته از شرایطی که بهتر نمیشه....
خسته از انتظار بهبودی که بی گمان حاصل نمی شه....
خسته از تقدیر....
خسته از سرنوشتی که رقم خورده....
خسته از دلهره اینده....
خسته ام...

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ 21:26 |- amir -|

ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ...
ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ ...
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ....
ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ...
ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯﻧﻤﯿﺸﻮﺩ.... !
ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ......
ﻧﻬﺎﺭ ﻫﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ.....
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ !
ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ ...! ﺷﺒﻬﺎ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ... !
ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ....
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ...

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ 21:25 |- amir -|

اونـــــی کـه گفتــــ تا تهــــش هستـــــم....
تهـــش خندیدو گفتـــ خالی بستم .

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ 21:23 |- amir -|

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم...
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم!
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم...
اما برای تماشای تو همین یک دقیقه باقیست...

جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ 23:59 |- amir -|

مهم نیست نوشته های درهم و برهم مرا بخوانی یا نه؟
من برای دل خسته ام مینویسم؛
میخواهی بخوان...میخواهی نخوان...!
فقط خواهش میکنم اگر خواندی عاشقانه هایم را تقدیم به او نکن!
من این ها را برای تو سروده ام نه برای او...

جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ 23:56 |- amir -|

سرد شده ام....
ﺁﻧﻘــــــﺪﺭ ﮐـــــﻪ ﺍﺯ ﺩﻫـــــﺎﻥ
ﺩﻧــــــﯿﺎ ﺍﻓـــﺘــــــــﺎﺩﻩ ﺍﻡ....!!
تمام آرزوى امشب من،
نديدن فرداست...!
بعضــــــــی دردها گفتـــــنی نیست رفــــــیق‌‌...
نــــــگو محرم نــــــــِــمیدانمت!!!
نـــــــــــَه....
تــــــــو مَحرم ترینـــــــــی بر مــــَن....
امــــــّــا بعضی دردها گفــــــتن نــــــَـدارد....
مــــــــرور بعضی دردها آنـــــــــــقَدَر درد دارد که تــــکرارش حــــــتی برای خــــودم هم سَنگـــــــین است...
آنــــــقَدَر سنــــگین که به زانــــــــو می اندازد مــــَــرا...
بغــــــض چشمانم را که دیدی بغــــــــض نــــَکن...
لــــــَرزش دستهایم را که دیـــــدی هیــــــچ نــــگو...
فَقــــَــط دستم را بگیری کافـــــــــیست...
هیــــــــــچ نگـــــو...
بعضـــــــی دردها با دلــــــداری سَبُک نِمیشونـــــد...
بِخُدا بیشتر دردم مـــــــی آید...
بعضــــــی دردها بــــــــ ـــــَد دردی هـــــَستند رِفــــیق..
بــــــَد دردی...

جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ 0:6 |- amir -|

"بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند"


بزرگ شدم
دیدم، شنیدم، رفتم، آمدم

و یاد گرفتم
نه، آدمها نیش میزنند
هر چقدر صمیمی تر، عزیزتر
نیششان سمی تر

یاد گرفتم اعتماد کنم ، نیش می خورم
دل ببندم ، نیش می خورم
ساده باشم ، نیش می خورم
پر احساس باشم نیش می خورم

آدما ، سنگدلند
بی رحمند

آرام نزدیکت می شوند
محرمت می شوند
عزیزت
همراهت
عشقت می شوند

تا هستند خوبند ، مهربانند
اما کافیست خیال رفتن کنند
و تو نخواهی
ساز بزنند و تو نرقصی

آنوقت بیخ همان گلویی را که بارها بوسیده اند
نیش میزنند
نیشی عمیقُ کشنده
و می روند
و تمام تو را آلوده میکنند
و از همان موقع
تا
آخر عمرت دردِ بی درمان می شوی
بی سرو سامان می شوی

و چون آدمی باز ادامه می دهی
و چون احساس داری باز دل میبندی
و چون آدمست باز میرود
باز گلویت را نیش می زند و میرود

زمان می گذرد ، گلویت ورم میکند
نفس که میکشی تیر میکشد
دستت را رویش که میکشی
تمامش زخم است
نیش است
درداست

جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ 0:5 |- amir -|

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست
میرسم با "تو" به خانه،از خیابانی که نیست!
مینشینی روبه رویم، خستگی در میکنی
چای میریزم برایت، توی فنجانی که نیست!
باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی،گرچه میدانی که نیست!
شعر میخوانم برایت، واژه ها گل میکنند
یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست!
چشم میدوزم به چشمت،میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست!
وقت رفتن میشود، با بغض میگویم نرو...
پشت پایت اشک میریزم، در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود...
باز تنها میشوم، با یاد مهمانی که نیست!
بعد "تو"،این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست....

جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ 0:4 |- amir -|


مرد ها ، اسمشان به سنگدلی معروف است ..
زن ها ، به آهن پرستی ..
.
مرد ها و زن ها ، هر دو انکار می کنند ..!!
هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند ..

جمله دوستت دارم شده است :
جمله ی فرار ، بشنویم ، فرار می کنیم ..!
اما.....
هر دو گریه می کنند ، دختر ها بلند ، پسر ها بی صدا ..!
هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد ..
.
.
.
مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند !
زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و !

شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ 17:33 |- amir -|


شک نکن اشک میریزند ماهی ها در آب
اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست...

دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ 2:23 |- amir -|


کــــاش

از بیــنِ این همه آدم هـایی کــه
" پیشـــم " هستــند،

یکی،
" پشتــــم " بود !!
چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ 23:53 |- amir -|


ﺑﺴﻼﻣﺘﯿﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﮎ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺏ ﻋﺸﻘﻢ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﻭﻧﯽ ﻧﮑﻨﻢ . ﮔﻔﺖ ﻥ ﺭﻓﯿﻖ ﺍﻭﻧﻮﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﮐﯿﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﺖ


†ɢα'§ : ﺑﺴﻼﻣﺘﯿ
شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ 0:1 |- amir -|

 نخندید؛ اما می‌خواهم بگویم که در ستایشِ دوشِ حمام باید قصیده‌ها سرود! وقتی که تنها پناهگاهت می‌شود؛ وقتی که زیرِ اشک‌هایِ او می‌ایستی و اشک می‌ریزی و اشک‌هایت با کف و آب قاطی می‌شوند و نمی‌فهمی که از کجا آغاز شده‌اند! و حتی نمی‌دانی سوزش چشم‌هایت از کف است یا از اشک؟ حتا گرمیِ اشک‌ها را هم نمی‌توانی از گرمایِ آبِ داغ تشخیص بدهی! اصلن همین که اشک‌هایِ تو و او در هم می‌آمیزند، خودش ستودنی‌ست!
در ستایشِ دوشِ حمام باید داستان‌ها نوشت! وقتی که...

دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ 0:6 |- amir -|


از خودم که مینویسم فقط نـاشـی گریهایم روی برگه ام رژه میروند
از تـو که مینویسم فقط لاشـی گریها . . .
از هرزگیه من تا بردگیه تو فاصله زیادیست
من به نگاهای دست نخورده ناخنک میزنم
تــو به پـس مـانـده های کنار خیابان خـروار خـروار چـنـگ میزنی . . .


†ɢα'§ : اس ام اس, تنهایی, بی کسی, اس ام اس جدید, sms
دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ 23:26 |- amir -|


ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷـــــــــﺪ ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ،
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺑﺎﻻ ..!
ﺗﻼﻓﯽ ﻧﮑﻦ ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﺰﻥ ، ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﻧﺒﺎﺵ.
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ؛ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ، ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺰ
ﺍﺳﺖ ..
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺪﺍﺭﺕ ﺑﻮﺩ
ﺯﺧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﮐﯿﻨﻪ،
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﺶ، ﺁﺭﺯﻭﯾﺖ ﺑﻮﺩ

ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ.
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻦ،
ﺭﻧﺠﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺗﺮ


†ɢα'§ : اس ام اس, تنهایی, بی کسی, اس ام اس جدید, sms
شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ 1:13 |- amir -|


دارم راه میرم...

یهو یه صدایی میاد...
_ داداش یه عکس از مامیگیری؟
_ منم میگم چرا که نه؟
دوربینو حاضر میکنم که چشمام میخوره به تو...کاره دنیارو ببین،من باید از تو وو کسی که تورو ازم دزدیده عکس بگیرم...
سعی میکنم به روی خودم نیارم
اما،جالب اینجاست،تو حتی منو نمیشناسی...
من همونم، فقط موهامو بلند تر شده مثل روز های تلخم ، چهره ای که شکسته شد جوانیش بر باد رفت ...
پیرش کردی ...
مثل قدیما لبخند رو لبام نیست...
صورت همیشه صافم حالا پر از ریش شده ...
شایدم کلا یادت رفته من کیم...
چه توقعی دارم...
ولی تو هنوز مثل گذشته زیبایی ...
یادش بخیر میگفتی نمیتونی کسی رو جز من به اغوش بکشی
امروز خودم عکسش را گرفتم

_ داداش اون دکمه هستش
_ بله بله ( چیک چیک)
چه لب خند زیبایی زدی
مثل همون روز که زدی تو سینه ام گفتی تو یه دیونه ای دیونه !!
_ داداش ممنون خیلی حال دادی
_ خواهش میکنم قابلی نداشت
راستی عشقم قابل نداشت ؟؟
یا ثبت خاطره شما هااا؟؟
یا تنها بودن هایم
اره قابلی نداشت

راستی داداش نوش جونت !!!


†ɢα'§ : اس ام اس, تنهایی, بی کسی, اس ام اس جدید, sms
دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ 2:19 |- amir -|

آرام ام ، مثل مزرعه ای که تمام محصولش را آفت زده ، دیگر نگران داس ها نیستم !


†ɢα'§ : اس ام اس, تنهایی, بی کسی, اس ام اس جدید, sms
دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ 22:52 |- amir -|


اين پست را سکوت مي کنم تو بنويسـ...!
تـــــو بنويســ...
از دلتنگي هايتـــ ...
از دردهايتــ ...
از هرچه دلتـــــ مي گويد...!

جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ 2:27 |- amir -|


اگر بخندی، دنیا با تو می خندد،

و اگر گریه کنی، تنها گریه خواهی کرد.

جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ 3:3 |- amir -|


بگذر تـابـستــان

حالم با تو خوب نمی شود، “ پـــاییز ” حال مرا خوب می شناسد —


†ɢα'§ : اس ام اس, sms, تنهایی
یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ 13:19 |- amir -|


ﺍﻳﻦ ﺩﻓﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﺑﻪ
ﺳﻼﻣﺘﯽ...
ﻣﯽ ﮔﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ
ﮐﻪ ...
ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ
ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺍﯾﻦ
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ
ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﺎﺩ..
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﻓﺘﻨﺶ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ، ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺳﻪ
ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ...
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻭ
ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ
ﺧﻮﻧﺪ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ
ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺑﺸﻨﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ
ﻗﻄﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﮑﯽ
ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺑﺸﻨﻮﻩ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ
ﺭﻭﺍﻧﯿﺸﺪﯾﻢ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ
ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ .. ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ :
"ﺗﻮ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ
ﻫﺴﺘﯽ .....


†ɢα'§ : اس ام اس, sms, تنهایی
شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ 15:0 |- amir -|

ﺑﺎﺧﺘﻢ ﻭﻟﯽ " ﻣﺴﻴﺮ " ﺭﺍ ﻳﺎﻓﺘﻢ !
ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺮﺍﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ " ﺭﺍﻫﺖ " " ﺭﺍﺣﺖ " ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ " ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ " " ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ " ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ، ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ " ﺩﻭﺑﺎﺭ " ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ " ﭘﺲ ﺭﻓﺖ " ﭘﺲ، ﺑﺎﻳﺪ " ﺭﻓﺖ


†ɢα'§ : اس ام اس, sms, تنهایی
دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ 15:18 |- amir -|


دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ،
بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !


†ɢα'§ : اس ام اس, sms, تنهایی
چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ 23:50 |- amir -|


بغض کنید
گریه کنید
درد بکشید
ولی با آدما درددل نکنین

†ɢα'§ : اس ام اس, sms, تنهایی
چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ 23:46 |- amir -|


ﺳﯿﺎﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺁﻣﺪ .. ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ! ﻣﻦ ﺭﺍ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ... ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻪ ﺍﻡ ﮐﺸﯿﺪ ، ﺗﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺯﺩ ..
ﺯﺩ .. ﻣﺤﮑﻢ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ... ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺒﺎﻟﯿﺪﻡ ، ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ
ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺑﻮﺩ ! ... ﺳﻮﺯﺵ ﺗﺒﺮ
ﻫﺎﯾﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩ ،
ﺍﻭ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ... ﻣﺮﺍ ﺭﻫــﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﻢ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ ... ﻭ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﻡ ، ﻧﻪ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ، ﻧﻪ ﻋﺼﺎﯼ
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ... ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻡ .. ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺕ ﻣﺜﻞ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﻭ
ﺩﺭﺧﺖ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ .. ﺍﯼ ﺗﺒـﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ، ﺗﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺸﺪﯼ ﺗﺒﺮ
ﻧـــــــﺰﻥ ! ﺍﯼ ﺍﻧﺴــــــــــﺎﻥ ، ﺗﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺸﺪﯼ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﻧﺮﯾــــــــﺰ .. ﺯﺧﻤـــــــــﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻥ ،
ﺧﺸـــــﮏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ !!

سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ 12:24 |- amir -|



نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم

شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ 17:13 |- amir -|

ϰ-†нêmê§